بغض

تکیه گاهم بودی

آینده را با تو می توانستم تفسیر کنم

حال که خود آینه را شکستی

به که تکیه کنم ؟؟؟!!!

اکنون دیگر تکیه گاه نمی خواهم

آینده ای را جستجو می کنم که دیروز در آینه تو تفسیر کرده بودم !!!

کاش مواظب آینه ام بودی

کاش خود را نمی شکستی

کاش …

/ 18 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه

کاش... کاش... کاش... کاش هيچ وقت آدما بزرگ نميشدند تا توی این ای کاش ها بمونن...

حامی

بارها گفتم بيا و برای من بنويس گوش نکريد حالا ازت می خوام بيای و برای خودت بنويسی... منتظرم آپديت شه اينجا

مرضيه

سلام.خيلی وقت بود بهت سر نزده بودم.خودتم خيلی وقته به خودت سرنزدی.خوب نيست آدم انقدر از خودش بی خبر بمونه! يه سر به خودت بزن خوشال ميشيم

ح م ـ آ

سلام. حالا که اينجا رو گردگيری کردی لاقل بيا يه چيزی بنويس...

ح م ـ آ

ولی من خودمو می‌شناسم؛ و اگه یه‌روز تو رو تو خیابون ببینم، می‌آم جلوت و می‌زنم زیر گریه. دست‌ت رو می‌گیرم و نگه‌ت می‌دارم. ازت می‌خوام که بگی چرا منو گذاشتی و رفتی، ضجه می‌زنم که دوباره دوستم داشته باشی، و وادارت می‌کنم دوباره و دوباره و دوباره بهم بگی که مال من می‌شی. که هرکسی رو به‌خاطرم ول می‌کنی. که هرکاری رو به‌خاطرم می‌کنی. چون من خودمو می‌شناسم؛ من نمی‌تونم رویاهای بی‌رحمی‌م رو درباره‌ت حقیقی کنم.

ح م ـ آ

کامنت قبلی قسمتی از همون نوشته بود که براش نوشته بودی... اين همه کينه؟ ... هیچ کدوم ازحرفای اول اون نوشته کينه نيستن يه عشق ان... نگاه آدمهاست که يه عشق رو زشت ميبينه يکی رو زيبا...

حسین

سلام. یک سال گذشت... نمی خواهی تیکه های آینه شکسته رو کنار هم بگذاری؟؟؟

علی

سلام دوستم پست قشنگی بود . استفاده کردم . ممنون من هم به روزم با " آلبوم بر نمی گردی !" با صدای اسحق احمدی شما رو به شنیدن این آلبوم دعوت می کنم . منتظرم :)